الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
53
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
بوده ، به صراحت بيان فرموده است . امّا با توجّه به آيات ديگر معلوم است كه دعوت انبيا در اين خلاصه نمىشود و در واقع عبادت خدا جنبهء عملى دعوت آنهاست كه بر جنبهء علمى و عقيدتى دعوتشان متفرّع است ، لذا معنايش گستردهتر از عبادت و پرستشى است كه اگر براى غيرخدا باشد شرك در عبادت و كاشف از شرك اعتقادى و فساد عقيده است ، بلكه بر پذيرش مطلق اغواى شيطان حتّى در ترك واجبات و محرّمات ، و بر مطلق اطاعت دستورهاى شرعى - اگرچه عبادت عرفى و اصطلاحى نباشد - و حتّى بر شنيدن سخن ناطق و واعظ نيز عبادت اطلاق مىگردد ، و حاصل اين است كه مفهوم عامّ عبادت ( كه شامل اطاعت از شيطان و طاغوتهاى هر زمان كه مدّعى خدايى هم نيستند ؛ مىشود ) غير از مفهوم خاصّ آن است كه نسبت به غير خدا شرك و خروج از توحيد عبادت است و در تشخيص موارد آن گاهى اشتباهاتى روى مىدهد و غرضورزيهايى مىشود كه موحّد ، مشرك و يا مشرك ، موحّد به حساب مىآيد . براهين و ادلّهء اثبات وجود خدا در نهجالبلاغه انسان فطرتاً خداشناس است و هدايت فطرى ، او را به سوى خدا راهنمايى مىكند . اگرچه مطالب دين حق بر اساس قبول فطرى بشر و خواستههاى او عرضه مىشود و تحميل بر روح و فطرت او نيست امّا خداشناسى از تمام آن مسائل روشنتر است و در بين امور فطرى ، جاى ديگر و موقعيّت و مقام درخشان ديگرى دارد ، چون مسائل و خواستههاى فطرت يكسان نيستند و احتياج انسان به بعضى از آنها مثل احتياج به هوا و آب و نان و بلكه ضرورىتر است و بعضى ديگر در درجهء دوم و سوم